:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
سه شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۶
:: English Section
P نگاه نو
نقش‌نقاشي‌، گرافيك‌و تنديس در معماري داخلي از ديروز‌ تا امروز

هنر، طيف وسيع فعاليتهايي است كه بشر به منظور ارتقاي كيفيت زندگي خود‌و ديگران انجام مي‌دهد. هنر از هر نوعي كه باشد همواره مورد توجه بوده وحتي تعاليم ديني نيز براي آن ارزشي خاص قائل شده است. معماري به عنوان هم هنر و هم يك علم مرتبط با كليه فعاليتهاي بشر(تجاري ،سياسي،فرهنگي،هنري ) تنها مصنوع بشري است، كه همه آدميان از آن استفاده ميكنند. حال آنكه اين قابليت در مورد هيچ دست ساز بشري صادق نيست ، معماري امروز نگرشي نو به فضاهاي آدميان بخشيده است، اين نگرش همراه با نگاهي نو به فضاهاي داخلي نيز همراه بوده است.
آدمي از همان ابتدا با استفاده از رنگهاي دست ساز و تكه هاي چوب بر ديواره هاي غارها و مكان هاي زندگي اوليه خود اولين گام را در طراحي فضاهاي داخلي برداشت هر چند اين نقاشي ها مستقيما در محل زندگي افراد نبودند اما استفاده از فضاهاي داخلي كه تغيرات دما و رطوبت كمتري دارند و در حفظ آثار موثرند بعدا سبب برداشتن گامهاي بلندي شد چنانچه در دوره مصر باستان از دوران پادشاهان كهن همواره نقاشي ها جز ثابت فضاهاي داخلي بودند.
صحنه‌هاي نقش برجستهء رنگيني كه زينت بخش ديوارهاي مقبرهء يكي از ماموران متعلق به پادشاهي كهن به نام تي هستند، نمونه اي از موضوعات مورد علاقه حاميان هنر به شمار مي‌روند ،بيشتر اين صحنه‌ها به كشاورزي و شكار يعني فعاليت‌هايي مربوط ميشود كه معرف علاقه بنيادي انسان به طبيعت هستند‌و با تدارك ديدن براي كا(روح متوفي)(1) در آن دنيا ارتباط دارند.
نمونه ظريف‌و نايابي از نقاشي متعلق به دوره پادشاهي كهن حاشيه‌اي تزئني به نام غارهاي مدوم است؛ در نقاشي دوران پيش از تاريخ غار نشينان ،نقاشيهاي پناهگاهي و در بين النهرين حساسيت هنرمندان جهان باستان در نمايش پيكره جانوران ستايش ما را بر مي‌انگيخت، اما در اين نقاشي‌هاي ظريف كه آفرينش آن به دست هنرمندي پر توان و كار كشته نمايان است، اين احتمال نيز وجود دارد كه انگيزه هاي مذهبي با انگيزه هاي هنري و زيبايي شناختي درآميخته باشد زيرا پس از مسدودشدن راه ورودي مقبره نميشد انتظارداشت كه چشمان فاني كسي بتواند نقاشي هاي مذبور را دوباره ببيند. شايد مصريان آن روزگار گمان ميكردند كه جادوي تصوير‌ها در تاريكي و خاموشي اثر ميكند و نيرويي پديد مياورد كه تا ابد در خدمت كا (روح متوفي) قرار ميگيرد.اين نگرش‌فلسفي به عنوان ايده طراحي درتمام‌معماري اين سرزمين آشكاراست؛ اگر عظيم ترين و گيرا ترين يادمانهاي پادشاهي كهن را هرمهاي آن بدانيم در دوره جديد پادشاهي مصر معابد باشكوه، به چنان مقامي ميرسند. مراسم دفن همچون گذشته با دقت و شكوهي بي‌مانند برگزار ميشد و اشراف‌و پادشاهان به پيروي از سنت پادشاهي ميانه مرقدها يا اتاقك‌هاي تدفين خويش را از دل صخره‌هاي غرب نيل مي‌تراشيدند‌و درمي آوردند. در دوره شاهان مقبره‌ها از دل تخته سنگها تراشيده‌اند و راه رسيدن به آنها دالانهاي درازي است كه محل مقبره را تا دامنه كوه ميرساند راههاي ورود به اين اتاقكها ي تدفين را با دقت تمام پنهان و گم ميكردند ، معابد مردگان نيز به فاصله معيني از اين مقبره‌ها در امتداد ساحل رودخانه بر پا ميشده معبدهايي كه پادشاه به پرستش خداي حامي خويش مي‌پرداخت و پس از مرگش به عنوان نمازخانه مردگان مورد استفاده قرار ميگرفت ،به ساختمان پر شكوه و مجلل ودرخورد پادشاه و خدا تبديل شد.
معبدتخته سنگي غول آسا رامسس متعلق به آخرين فرعون بزرگ مصر كه در ابو سمبل بر ساحل چپ رود نيل ساخته شده است .
رامسس كه از پيكار هاي بسيارش براي زنده كردن امپراطوري مصر بر خود مي باليد با قرار دادن چهار تنديس شبيه سازي شده غول آساي خودش در نماي معبد به ستايش از عظمت خويش پرداخت و در آن اغراق كرد .
در اينجا هنرمندان رامسس اصل گسترش يا بزرگنمايي غير عادي را در اندازه ها و تكرار آنها به كار مي بندند .
بزرگي مقياس‌ها در داخل معبد نيز به اجرا درآمده است ، پيكره‌هاي غو‌ل‌آساي پادشاه كه به قالب ستون تراشيده شده اند ،در دو سوي دالان باريك معبد رو به يكديگر ايستاده اند جسامت اغراق آميزشان ظاهرا با فضاي معماري آن تناسب دارد . اين تنديس‌هاي سنگي‌با ابعاد بزرگشان، حس احترام‌و بزرگي بيشتري را درمصريان باستان نسبت به فرعون‌ پديد‌مي‌آوردند، از دل صخره هاي موجود تراشيده شده‌اند و هيچ نقشي در تحمل فشار سقف ندارند، استفاده از تنديس‌و پيكره‌سازي ازاين زمان بيشتردر فضاهاي‌داخلي موردتوجه قرارگرفت، هرچند تنديس‌هاي اينچنيني درخدمت دستگاههاي‌حكومتي زمان‌خود بود ليكن هم از حيث‌هنري‌و هم ازحيث محتوا‌و هدف(القاي‌حس برتري‌و الوهيت‌پادشاهان در قشرعام) كاملا در فضاهاي‌داخلي تاثير‌گذار بود. پيكره ستوني با استفاده از پيكره ي مرد و زن به جاي ستون بعد ها در معماري يونان نيز پديدآمد.


در ايران كاخ آپادانا از دروازه‌اي عظيم با تنديس‌هايي از گاوهاي آدم- سر و عمود بر تالار بزرگ و رفيع ديده مي‌شود. براي صعود و رسيدن به اين تالار بايد از پلكاني عريض و آراسته با نقش برجسته گذشت .
ديوار هاي مهتابي و پلكان تالار با نقشهاي برجسته‌اي از رژه پاسداران كاخ شاهي،نجيب زاده گان و بزرگان ايراني و ماد ، با يافتن نمايندگان ملت هاي خراج گذار با هدايا و خراج هايي كه براي پادشاه آورده اند تزئين شده اند .
مي‌گويند اين نقشهاي برجسته ، نمايش مختصر ازجشنهايي هستند ، كه به هنگام آغاز سال نو در كاخ تخت جمشيد برگزار ميشده است. تكه‌هايي از رنگ كه در بناهاي مشابهي در ديگر نقاط تاريخي ايران يافت شده حكايت از آن دارد كه دست كم بخشهايي از اين نقشهاي برجسته رنگي بوده اند.
تاثير اصلي اين نقشهاي برجسته‌، همچنان كه رديفهاي پيكره‌هاي داراي رنگهاي براق و فروزان با آ نچه در جشنهاي درباري ديده ميشده است رقابت ميكنند، مي‌بايست از تاثير امروزيشان به مراتب بيشتر بوده باشد.در ايران باستان اين فضا‌سازي داخلي به شكل نقش‌برجسته نشان‌دهنده قدرت پادشاهان‌ايران باستان‌و سلطه جهاني آنان ، علاوه بر ايجاد بافت‌و آهنگ حركتي بر ديواره‌هاي داخلي كاخها برآورنده مقاصد سياسي نيز بوده‌است.
طراحي در فضاهاي داخلي ساختمان‌هاي رومي با آرايش باز و مستقل واحدها ،خلوت و آسايش‌كامل را براي ساكنان خانه‌ها تضمين مي‌كرد. به‌علت كم‌بودن تعداد درهاو پنجره‌ها،سطح وسيع ديوارها را نيز به صورت فضاهاي مناسبي براي تزئين در مي آوردند . دامنه تزئيني كه بيشتر رواج داشت از انواع تزئينهايي كه بر ديوار به عنوان يك مانع تاكيد مي‌كردند و تزئينهايي كه ديوار را از جلوي ديد برمي‌داشتند و با گشودن راهي تازه بر فضاي اتاق مي‌افزودند در نوسان بود .
روميان ديوار را با چنان دقتي آماده ميكردند كه سطح آن تا اندازه اي براق مي شد.گذار تدريجي از تزئين ديوار تخت به ديوار فضا سازي شده در پومپئي(2) و هركولانوم(3) به طرزي تقريبا قراردادي به چهار سبك متوالي و در عين حال متداخل تقسيم شده است .
سبك نخست كه نماي مرمرين ناميده مي‌شد، ديوار را به قابهاي چند رنگ درخشاني از رنگهاي يكدست متضاد كه حالت طراحي داشتند تقسيم مي كرد.
سبك دوم با سبك معماري گونه ديده مي‌شود كه در آن تزئين ديگر به يك سطح مرئي واحد محدود نمي شود .فضاي اتاق را چنان آراسته اند كه با شبيه سازي از شكلهاي معماري در يك پرسپكتيو متقاعد كننده از لحاظ بصري اما واقعا نامتقارن، گويي از خود اتاق نيز فراتر رفته و امتداد يافته است؛ ستونها‌و قابهاي پنجره‌ها كه روي ديوار نقاشي شده‌بودند به صورت قابهايي براي دورنماهايي از شهرها و منظره‌ها در مي‌آمدند.
سبك سوم يا سبك آراسته؛ در اين سبك مختصر درجه اي از عمق نمايي باقي مانده است . ستونها و شبه ستون‌ها نازكتر مي‌شوندو گاه جنبه‌اي صرفا تخيلي پيدا مي‌كنندو غالبا در ميان حلقه هاي گل و پيچك نمايانده شده اند. نقاشي‌هاي كوچك‌و مجزا كه هيچ رابطه‌اي با طرح كلي ديوار ندارد ديده مي‌شود اين صحنه ها به تابلو هايي مي ماند كه از ديوار آويخته شده باشد. اين ادغام نقاشي‌هاي ديواري با فضاي‌معمارانه داخل به صورت آزادو مجزاي از معماري كه در ايجاد حس متفاوت فضايي نقش‌موثري دارند.
و سبك چهارم نقاشي ديواري كه سبك چهارم ناميده مي شود ،در اين جا نقاشان تحت تاثير طراحي تئاتر هاي آن روز رومي بوده اند.با استفاده از قابهاي معماري و چشم انداز ها ي باز رجعت كرده اند ليكن سطوح رنگ آميزي شده سرشار از نماي نور و هوا به جاي پرسپكتيو خطي ،پرسپكتيو فضايي به منظره ها بخشيده است. اين پرسپكتيو عناصر ديوار را به طرز پيچيده‌اي، متحد مي سازد و تمام درس ها و تجربه هاي پيشين در زمينه ي خطاي ديد يا توهم بصري را يكجا به كار مي بندد. سبك چهارم به بيان درست تر، چكيده اي از مجموعه سبكهاي پيش از خود است ؛شيوه ي نماي مرمرين در امتداد پايين ديوارها ظاهر ميشود ،و نقاشيهاي تزئيني متعلق به سبك معماري در قاب بندي‌هاي مجزا متعلق به سبك سوم جا داده شده اند،و سبك سوم نيز در نقاشيهاي قاب بندي شده مجزا باز تاب يافته است. با آنكه پرسپكتيو فضايي نوعي تاثير متحد كننده در بيننده دارد، هيچ نقطه ديد واحدي وجود ندارد كه از آنجا بتوان ديدن طرحها را آغاز كرد يا آنها را به آن ارتباط داد ، بدون ترديد ، هدف اين بوده است كه ما اين نقاشي ها را كه شيوه ي تماشاي تابلوهاي يك نگارخانه تماشا كنيم ،يعني لحظاتي در برابر هر يك ايستاده‌و بدين نكته نيز واقف باشيم كه هر تابلو نبايد الزاما از لحاظ موضوع يا سبك ارتباطي به تابلوي مجاور داشته باشد .
در دوره رنسانس به سبب ادغام آموزش هنري، تمامي معماران در واقع مجسمه سازان و نقاشان چيره دستي نيز بودند و نمي توان هنرمندان آن زمان مثل ميكلانژ ،برنولسكي‌و داوينچي را تنها نقاش يا معمار دانست .در اين زمان نقاشي و هنر بيش از هر چيز در خدمت شكوه به بخشيدن فضاهاي داخلي كليساها بود. در اين دوره يكي از نوابغ استثنايي ميكل آنژ است كه معمار ،پيكر تراش ،نقاش ، شاعر و مهندس بود او در تزئين سقف نمازخانه سيستين(4) اثري خارق العاده و شاهكاري بي مانند در تاريخ هنر آفريد. اين نقاشي ديواري در ابعاد سقف، 174000سانتي متر مربع و ارتفاع آن از كف نمازخانه نزديك به 21 متر مي‌رسد، موضوع خلقت،هبوط و رانده شدن انسان را نشان ميدهد.
او طرح تزئيني چنان عظيمي را در صحنه ي پهناور سطوح اين نمازخانه به اجرا در آورد كه در آن بيش از 300 پيكره در درام بزرگ و نهايي بشريت در هم بافته شده‌اند ،دالان درازي حاوي قابهاي تزئيني در توصيف خلقت آدم به گونه اي كه در سفر پيدايش آمده است، در امتداد بلندترين نقطه نمازخانه با صحنه هايي از تفكيك نور و تاريكي توسط خداوند تا مستي حضرت نوح نقاشي شده است در اين نقاشي‌ديواري چشم بيننده از يك پيكره به پيكره ي ديگر كه هر يك به وضوح بر زمينه ي خنثاي ديوار يا پس زمينه ساده قابهاي ترئيني نقش بسته‌اند، كشيده شده است و محور هاي منحني و اريب حركت نه فقط پيكره‌ها بلكه كل تركيب بندي را هدايت مي كندو آدمي حسي نو را از بودن در اين فضا تجربه مي‌كند، بي‌شك هرگاه به در اين فضا قرارگيريم نگاه‌و توجه بيش از همه به پهنه هنربديعي است كه تمام فضاي داخلي را تحت تاثير خود درآورده است .

هنر نوين از سال 1890 ميلادي تا جنگ اول جهاني معاصر به دنبال تجربه‌هاي بشر و گذر از دوران كلاسيك و اساسا" يك سبك تزئيني مبتني‌بر شكلهاي موجودات طبيعي ، مخصوصا شكلهاي القا كننده حركت و رشد بود. كارمايه غالب و مشخص كننده آن يك خط مواج ، سّيال و مارپيچي است كه به گرد اجزاي ساختمان مي‌پيچد يا از آنها بالا ميرود و مارپيچهادر هم بافته به پيچكهاي كشيده ختم مي‌شود. اين سبك به سادگي در ساختمان فلزي به كار بسته شد و مخصوصا در خانه‌اي شخصي، قابل استفاده قرار گرفت. هر چند وروديهاي متروي پاريس نيز با موضوعات متعلق به به هنر نوين تزئين شدند. نمونه عالي اين سبك پلكان هتل وان ايتولده است. كه در سال 1895 توسط ويكتور هورتا(5) در بروكسل ساخته شد؛ هنر نوين در دست هورتا مؤثرترين وسيله تزئين‌داخلي بود. ،شجاعت هورتا در استفاده از فلز را مي توان در پايه هاي سبك،تزئينات نرم و انعطاف پذير و خلوص به كاررفته در يكپارچه سازي طرح و ساختمان مشاهده كرد. آثار هنرمندان سبك‌نو را مي‌توان به عنوان‌ سرفصلي جديد و نگاهي نو به خطوط‌ و احجام در تكميل فضاهاي داخلي ‌‌درنظر گرفت. در اين فضا سازي‌كه عناصر گاهي به شكل نقاشي‌هاي ديواري‌و گاهي سقفي‌و گاها در كف ظاهر مي‌شوند، به صورت حجمي در كنارپلكان و تنديس‌وار در فضا مي‌چرخند و فضاي نو و با كيفيت ممتاز بصري ايجاد مي‌كنند.
امروزه طراحي داخلي نگاه ويژه‌اي به بهره گيري از هنرهايي چون نقاشي ، گرافيك ، مجسمه‌سازي و عكاسي دارد حتي ادبيات و ليتو گرافي نيز جزئي از طراحي داخلي هستند.
ايجاد بافت‌و رنگ بر روي سطوح‌داخلي كه در طراحي فضاي داخلي بسيارمهم است در تصاوير هنري به شكلي‌متفاوت‌و بهتر جلوه مي‌كند، به‌ويژه امروز كه بشر با زندگي ماشيني درگير شده‌است، اين فضاپردازي‌ها با ارزشتر مي‌شود. طراحي حتي يك ديوار داخلي در اين مقوله درك بالاتري از نيازهاي‌ آدمي‌و ازرشهاي زيبايي‌شناختي‌و بصري مي‌طلبد، زيرا معمار علاوه بر آنكه بايد بر حيطه فعاليت خودتسلط داشته‌باشد، مي‌بايست در زمينه‌هاي ديگرهنر نيز مطلع باشد؛ تاثير اين پردازش سطوح در فضاهاي داخلي ‌بسيار فراتر از طراحي‌ساده با رنگها‌و بافت است. افزايش كيفيت فضاهاي‌داخلي نگاه متفاوتي را نيز مي‌طلبد، براي مثال تادائو آندو (6) معمار ژاپني در طراحي داخلي كليسا، نگاه متفاوتي را مطرح مي‌كند كه پيش از آن وجود نداشت. البته آندو بسيار تحت‌تاثير بوزيه(7) معماري مي‌كند‌و ميـتوان اين ايده را دركليساي رونشان نيز تا حدودي مشاهده‌كرد، ليكن ايده آندو به شكلي متفاوت از بوزيه تبلور مي‌يابد. در اينجا ، صليب به صورت يك فضاي‌منفي بر ديوار كليسا ظاهر مي‌شود‌و تجربه‌اي نو را در فضاي‌داخلي كليسا به‌وجود مي‌آورد، اين ديوار همانند تنديسي كه نور از ميان آن‌و خطوط صليب به داخل مي‌تابد در مقابل عبادت‌كنندگان قراردارد. اين اثر در زمان معاصر را مي‌توان با شاهكار آنژ مقايسه كرد؛ هر دو هنرمند هرچند در دو عصر متفاوت‌و فرهنگ‌و رسومي متفاوت‌تر زيسته‌اند، اما درك مشتركي ار فضا ‌و دغدغه خلق فضايي متفاوت براي آدميان‌و القايي حس متفاوت از بودن در فضايي عبادي داشته‌اند، اما آنژ براي رسيدن به هدف، نقاشي بر سقف به عنوان سطحي بالاتر كه در تماس با آسمان است را انتخاب‌كرده و ليكن آندو سعي كرده تا به طريقي نور به عنوان مظهر پاكي‌و زايش‌‌و نيز نشاني از پروردگار را از ديد مقابل و از ميان وجه تنديس‌گونه‌اش به فضاي داخلي بياورد.
اين نوع نگاه را مي‌توان در طراحي‌هاي داخلي گروه مورفسيس(8) نيز مشاهده‌كرد؛ بازي احجام‌ كه گاها با رنگهاي تندي در فضاهاي داخلي جاي‌داده مي‌شوند در مجموعه طراحي‌هاي گرافيكي بيشتر به تنديس‌هاي متدوال هنرپاپ(9) شبيه‌اند كه در تغيير فضاهاي داخلي به فضاهايي بديع‌و متناسب آدمي قرن بيستم بسيار موفق‌هستند.

اين‌برخورد با فضاي‌داخلي را مي‌توان در پروژه مركزسرطان(10) گروه مشاهده‌كرد. تنديس قرارداده‌شده درآتريوم مجموعه تركيبي هيجان‌انگيز از مصالح، بافت و رنگ است كه در واقع پايه‌براي گلداني است كه در بالاي آن قرارداده‌شده‌است. اگر تنديس‌هاي مقابر مصرباستان براي به‌رخ كشيدن قدرت فراعنه به مردم عامه بودند، اين تنديس براي ايجاد يك انديشه معنوي‌و به نوعي حركت به سمت ابديت را براي افراد تداعي مي‌كند؛ و در نهايت آدمي فاني بايد پس از طي‌مراحل زندگي رهسپار سراي آخرت‌شود.


كيفيت به‌دست آمده از طراحي‌هاي اينچنيني، موجب‌شده تا به كارگيري عناصر تعريف كننده فضا به شكل نقاشي، گرافيك‌و مانند آن حتي در زير زمين هم به‌كار رود؛ در متروي لندن‌و رم و خيلي ديگر از شهرهاي اروپا نقاشي‌هاي انتزاعي بر جداره قطارهاي‌زيرزميني نقش مي‌بنند.(مانند شهرهاي‌خودمان‌و اتوبوسهاي شركت‌واحد!)در اين شهرها سعي شده تا ورود قطار به ايستگاه سبب‌ساز تجربه‌اي نو در فضا باشد، ورود غول‌آهنين به ايستگاه مانند نمايش يك تابلوي نقاشي به شهروندان است كه يك نماي داخلي پنجم‌و درعين حال متحرك را عرضه مي‌كند.

طراحي فضاهاي‌داخلي مي‌تواند عرصه به‌كارگيري‌و تلفيق هنرها باشد اما تاجايي كه افراط در به‌كارگيري عناصر مختلف موجب تنزل كيفيت فضايي نشود، توجه به سطوح و نماهاي‌ متفاوت داخلي‌و نوع پردازش‌و آرايه آنها، درنظر گرفتن مجاز و واقعيت، و جويش آرايشي معمارانه براي تمامي عوامل‌و عناصر مي‌تواند در ايجاد فضاي‌داخلي متفاوت‌و مقبول موثر باشد.

پینوشت:
1. ka
2. pompeii
3. herculaneum
4. sistine chapel
5. Victor horta
6. Tadao ando
7. Locorbusier- شارل‌ادوارد ژانره(1966-1887) معمار‌و تظريه‌پرداز سوئيسي،فرانسوي دوران‌مدرن‌و تاثيرگذارترين معمارتمام دوران‌
8. Morphosis
9. Pop art- جنبشي‌هنري كه از دهه‌هاي 60و1970 آغازشد‌و با هنر كانسپت نيز قرابت دارد.
10. Cedar Sinai Comprehensive Cancer Center, California (1998)

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری